یک سوال اساسی: خدا چیست؟

هزار مقاله

  • امکانات وبلاگ


    نام :
    وب :
    پیام :
    2+2=:
    (Refresh)

    <-PollName->

    <-PollItems->

    خبرنامه وب سایت:





    آمار وب سایت:  

    بازدید امروز : 42
    بازدید دیروز : 0
    بازدید هفته : 109
    بازدید ماه : 104
    بازدید کل : 90248
    تعداد مطالب : 178
    تعداد نظرات : 11
    تعداد آنلاین : 1



  • طراح قالب: نگاش دات آی آر

    ارائه کننده متفاوت ترين قالب ها براي سرويس هاي وبلاگدهي فارسي

  • هزار مقاله
    مقالات مهم و مقالات به روز.با هزار مقاله به روز باشید

  • نمايه من

    درباره من

    با سلام. من محمد حسن ابوالحسنی هستم.من دانش اموز سمپاد هستم و به وبلاگنویسی علاقه دارم.موضوعات کلی این وبلاگ شامل علوم پایه و نجوم و علوم اجتماعی و .. است.امید وارم از این وبلاگ خوشتان بیاید.

    پروفايل من
  • نوشته شده توسط محمد حسن ابوالحسنی | چهار شنبه 9 بهمن 1392 ساعت 1:10

    وقتی می توانیم از مبدأ وجود یک موجود صحبت کنیم، که چنین مبدء ای داشته باشه... در رابطه با موجودات ممکن (مخلوقات، آسمان، زمین، کوه ها، انسان ها و حیوانات و ...) طرح این سوال صحیحه ... اما در رابطه با ذات احدیت که واجب الوجوده، بی معنی خواهد بود ... چون خداوند مبداء وجودی نداره، بلکه بوده و هست. این سوال که: پس خدا از کی بوده؟! ... این حد گذاری، در حیطه ذهنی خودمونه، محدوده ذهنی ما بسیار محدوده، لذا ظرفیت تصور این که خدا بوده و هست رو نداره. چون ما هم از مخلوقاتی هستیم که، نیازمند به خالقمون می باشیم.
    با این حال می گوییم: خدا هستی نامحدوده یعنی موجود هست... اما این نامحدود، در ذهن محدودمون تصور نمی شه لذاست که همواره این سوال برای بشر بوده که خدا چیه؟ ... خدا آفریدگار جهانه و همه کمالات را داراست... اگر چیستی خداوند برای ما قابل تصور بود، دیگه هستی او عین ذاتش نمی بود. عین ذاتی که تصورش برای مخلوقات محاله پس ممکنات و مخلوقاتی که از او هستی گرفته اند این قابلیت رو ندارند که هستیشو درک کنند. البته بسیاری مسائل درباره خداوند متعال وجود داره که فهم و پذیرش اون، نیاز به تحصیلات عالی و مقدمات زیادی داره و به این سادگی برای همه افراد قابل درک نیست...

    این یک اصل مسلم است که هر معلولی علت دارد ولی مغالطه ای که صورت می گیرد این است که خداوند هم یک معلول فرض می شود. به عبارت دیگر گمان می شود هر موجودی علت دارد حتی وجود بذاته یا خدا. همین طور باید گفت هر پدیده ای نیاز به آفریننده دارد، ولی خداوند یک پدیده نیست که نیاز به خالق داشته باشد، بلکه ایجاد کننده همه پدیده ها است. [1]

     

    به بیان دیگر،   ساده ترین مفهوم خدا، همان موجود کامل و بی نقص و بی نیازی است که هست بدون این که به کسی نیازی داشته باشد تا از او مدد بگیرد؛ چه در وجود و چه در آثار.

     

    پس اگر خدایی توهم شود که گاهی هست و گاهی هم نیست، این همان خدای توهمی ما است؛ چرا که گفتیم خدا یعنی موجودی بی نیاز که وجود و آثار خود را از کسی نمی گیرد، بنابراین همیشه بوده و هست. لذا این تعریف خدا و خدا بودن بذاته اباء از نیاز و حدوث دارد.

    این صرفاً یک وسواس ذهنی است که ذهن انسان وقتی متوجه مفهوم خالقیت است، فراموش می کند که خدا، بی نیاز است و وجود، حقیقت ذاتی اوست. بنابراین نمی تواند تصور کند که وقتی هرچیزی خالقی بالاتر از خود دارد پس چرا نباید خدا هم خالقی برتر داشته باشد. در این جا، خدا به عنوان یک پدیده فرض شده است، حال آن که این مفهوم از خدا ساخته ذهن است نه خدایی که بذاته وجود دارد و بی نیاز از علت است.

     

    بنابر این اگر خداوند چنین موجودی است که هستی و عشق و بی نیازی و فیاضیت مطلق و بی پایان است، بدون این که هیچ حد و قید و نقصان و ظلمت و نیازی داشته باشد، پس نمی تواند همچون موجودات محدود و ناقص، نیاز به کسی بالاتر از خود داشته باشد که به عنوان خالق، محتاج او باشد.

     

    چرا که خود اوست که همه هستی را و همه برتری ها و حدود را ایجاد کرده است و بدون او هیچ چیزی وجود ندارد تا بتوان خالقیت هم برای آن توهم کرد.

     

    اما در ذهن بسیاری از مردم، مفهوم درستی از خدا وجود ندارد چرا که خدا بالاتر از هر مفهومی است. لذا تصور اکثر اذهان ضعیف از خدا فقط شامل صفت خالق بودن اوست، آن هم به معنایی مشابه با هر خالق حادثی دیگر با این تفاوت که خدا خالقی است باعظمت تر به حدی که تمام آنچه می بینیم اعم از سیارات و تمامی کیهان، همه را آفریده؛ همچون فرشته ای باعظمت که البته جا دارد سؤال شود این خدای باعظمت آیا خود،خالقی ندارد؟ بنابراین  این تصورو ایده، هرچند که موجودی است با عظمت، اما خدا نیست چرا که منظور از خدا آن ذاتی است که مستجمع جمیع صفات کمال و فاقد همه صفات نقصان است و مقید به هیچ قیدی از قیود و محدود به هیچ حدی از حدود نیست و هستی مطلق و یگانه و بی نیازی است که بذات خود دارای این صقات است نه این که کسی این صفات را به او داده باشد.

     

    خدایی که نیاز به خالق داشته باشد و بتوان در مورد او این سؤال را مطرح نمود که چه کسی خالق و موجد خود او بوده، در واقع مفهومی است ناقص که البته خدا منزه از آن است و بلکه از هر فهم و درک و ذهنیتی و لو در دقیق ترین و صحیح ترین شکل آن برتر و بالاتر است.

     

    آنچه گفته شد را می توان با مثال ها و سؤال هایی به ذهن نزدیک و ساده تر کرد؛ مثلا می دانیم رطوبت هر چیز از آب است. اما رطوبت آب از چیست و از کجاست؟ چربی همه غذاها از روغن است. چربی روغن از چه و از کجاست؟ شوری همه چیز از نمک است. شوری نمک از کجاست؟ پاسخ این است که رطوبت برای آب و شوری برای نمک و چربی برای روغن ذاتی آنها است. همچنین هنگامی که سؤال شود هستی هر موجودی از خدا است پس هستی خدا از کیست؟ پاسخ می دهیم: هستی خدا ذاتی او و از خود او است و از جای دیگر نیست.



    نام :
    وب :
    پیام :
    2+2=:
    (Refresh)

    <-PollName->

    <-PollItems->

    خبرنامه وب سایت:





    آمار وب سایت:  

    بازدید امروز : 42
    بازدید دیروز : 0
    بازدید هفته : 109
    بازدید ماه : 104
    بازدید کل : 90248
    تعداد مطالب : 178
    تعداد نظرات : 11
    تعداد آنلاین : 1